legacy of ashes

¹⁴

برای چند لحظه سکوت سنگینی اطراف میز جونگکوک و مرد سرمه ای پوش را فرا گرفت، صدای برخورد لیوان با میز، صدای داد جونگکوک، هنوز توی گوش مرد تکرار میشد، مرد که تا چند لحظه پیش با اعتماد به نفس کامل پوزخند میزد و سرش رو با افتخار بالا گرفته، حالا چشمانش از تعجب و ترس گشاد شده‌ بود، مرد انتظار نداشت که این " زیر دست" جدید اینقدر سریع و با شدت حمله کند

جونگکوک یقه ی کت مرد را محکمتر توی دست هایش فشرد، جوری که انگشتانش مثل پنجه ی یک شیر توی گلوی شکارش فرو رفته بود، جونگکوک نه تنها داشت مرد را تهدید میکرد، بلکه خشم سال های بی رحمش و تنهایی اش را روی یقه ی مرد خالی میکرد، اما چیزی جز انتقام نمیتوانست انگونه که جونگکوک میخواهد خشم و درد هایش را خالی یا به اتمام برساند، در چشم های جونگکوک میشود دید که ان مرد سرمه ای پوش برایش یک انسان نیست، بلکه فقط یک مهره ی بی ارزش بود، که تهیونگ برای تست وفاداری جونگکوک روی میز و هدف گذاشته بود

مرد با صدایی که کمی میلرزید، سعی کرد با همان غرور و اعتماد به نفس سابقش خودش را عقب بکشد و گفت:

« فکر کردی، میتونی با این حرفا و حرکات احمقانه منو بترسونی؟ تهیونگ اگه بفهمه اینجوری با مهمونش رفتار کردی...»

همان لحظه جونگکوک یا لبخندی کوتاه و تلخ که هیچ شادی ای در ان نبود بلکه بیشتر باعث ترس میشد،حرف مرد را قطع کرد،جونگکوک که حالا چنگ هایش از یقه ی مرد کنده شده بود و مرد هم از جونگکوک دور شده بود، اون به سمت مرد سرمه ای پوش رفت،ارام ارام و با حرکاتی که باعث ترس مرد میشد،به مرد نزدیک شد، جوری که مرد نفس های کرم و نگاه کاملا سرد جونگکوک را روی پوست خودش حس میکرد،جونگکوک با پوزخنذ خیلی کم رنگی که روی لب هایش بود و با لحنی که باعث ایجاد ترس در هر ادمی میشد رو به مرد گفت:

«اوه، تهیونگ، اون..الان داره از دور نگات میکنه،و بهت میخنده،،و خیلی هم از این صحنه لذت برد،اما من...من از تماشای سقوط کردنت لذت نمیبرم، من فقط میخواستم بفهمم و مطمئن شم،وقتی سقوط میکنی،هیچ تکیه گاهی نداشته باشی»

در ان طرف در ان لحظه، تهیونگ که تمام این مدت از دور وایساده بود و شاهد صحنه بود، ارام دستش را توی جیب شلوارش برد،اون از واکنش سریع جونگکوک خوشش اومده بود، در ذهن تهیونگ،جونگکوک یک شاهکار و مناسب بود، یک مهره یک ابزار بی نقص و مهم،که تمام خشونتش را کنترل کرده بود،جونگکوک دقیقا همان چیزی را که تهیونگ میخواست بود، اما تهیونگ هنوز نفهمیده بود و نمیدانست،که چشمان جونگکوک،وقتی به او نگاه میکند چطوری برای لحظه ی کوتاهی،از خشم و نفرت انتقام،مثل چوبی میسوزد...


امروز سه بار خواستم پارت بزارم ولی نشد ولی الان گذاشتم حمایت کنید راستی ناراحت شدم اونم خیلی، چطوری ۴۰ نفر فیک پنج سال سکونت لایک میکنن ولی دو بازنشر خورده هعیییی
دیدگاه ها (۶)

legacy of ashes

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 8در ورودی قفل بودجونگکوک چند ثان...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 7قلبم برای لحظه‌ای تندتر زد«فکر ...

legacy of ashes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط